تبليغاتX
ناگفتنی


ناگفتنی

حرفهایی برای نگفتن

اگه کسی رو دوست داری هر چند وقت یکبار بهش یاد آوری کن تا یادش نره قلبی براش می تپه‌‌‌٬

فقط کسی میتونه مفهوم دلتنگی رو درک کنه که طعم دلبستگی رو چشیده باشه٬

هیچ وقت نباید به اجبار خندید گاهی باید در نهایت آرامش گریست٬

همیشه سکوت طولانی آغازی است برای فریادی بلند٬

ای دوست:

تا میتوانی بار ذهنیت را قوی کن ولی شانه هایت را نیز آنقدر قوی کن که بتواند تحملش کند.

نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 20:29 توسط Alireza| |

همهمه صدای آدمیان افکار مرا با خود می برد

نمی گذارد درست فکر کنم

ای کاش مشکل زندگی فقط عشق بود اما افسوس که ما در مایحتاج ابتدایی سفر خود مانده ایم

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 1:14 توسط Alireza| |

ای امید شب های تنهایی من

ای امید شب های هجران

ای یگانه سلطان قلب ها

ای تنها عاشق عشاق

...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 0:6 توسط Alireza| |

بعضی وقتا این سه نقطه ها برام بیشتر ارزش داره

ولی اگه اینو نگم تو دلم میمونه


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 1:36 توسط Alireza| |

چقدر این شبها برایم سخت می گذرد افسوس بی تو ای یار بی وفا و سرد و خاموش من

آری این شب ها نیز می گذرد و باز

 من می مانم و یک کوله بار خاطرات تلخ و آهی سرد از نهان...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 1:3 توسط Alireza| |

بغض صدای من و تنهایی و شب سرد و بی روح و خسته و حسی که هنوز بوی عشق می دهد ولی...

عشقی سرد و خاموش

 خاطرات تلخ در ذهنم مرور می شود و در دلم دفن می شود...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 1:34 توسط Alireza| |

سلام

خداحافظ

همین دو کلمه کافیه ولی...

از در و دیوار نامردی میباره دیگه هیچی بوی عشق نمیده 

مگه میشه توی این هوا نوشت من نمیتونم.

 

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 18:39 توسط Alireza| |

ای باران بیا و با چک چک خود این سکوت لحظات یخ زده من را بشکن

بیا که زیر سایه تو زیر محبت تو زیر آب دیده تو زیر عشق تو زیر باران دمی راه بروم بیا و مرا غسلی ابدی ده غرشی کن به مردم بفهمان که هنوز عشق محبت دوستی باقی مانده است

ای باران تو می روی و باز من می مانم و یک کوله بار غم و تنهایی اگر به معشوق رسیدی تنگی دل مرا برایش بازگو کن و بگو این غم خانه سالهاست که انتظار را سر لوحه کارهای خود کرده بیا و عشق را سر لوحه کن و....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 3:57 توسط Alireza| |

حرفهایی درون سینه دارم که هیچکس را یارای شنیدن آن نیست حتی خود نیز از گفتن آن عاجزم تا به امروز اینقدر دو دل نبودم از روابط بین انسانها که بوی منیت می دهد بوی خودخواهی و هوس می دهد بیزارم همیشه در زندگی سعی کرده ام که کینه و تنفر انسانی را

.... 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 18:23 توسط Alireza| |

حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرفهایی هست برای نگفتن حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند و سرمایه ماورایی هر کس حرفهایی است که برای نگفتن دارد حرف هایی که پاره ی بودن آدمیند و بیان نمیشوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابد.

 

نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 0:34 توسط Alireza| |


Design By : Night Skin